من:مامان دیگه نمی خوام ابروهامو بردارم!!
مامان:اااااا به خاطره دردش می گی؟اره خوب حقم داری.
من:شایدم برداشتم اما دیگه نازک نمی کنم.
مامان:افرین خانمم. دیگه خیلی نازک شده بود کم پشت می شه بعد از یه مدت.
من:اخه ابروی پهن مد شده!![]()
مامان:![]()
شیفتگان پرواز را میل خزیدن نیست.
من:مامان دیگه نمی خوام ابروهامو بردارم!!
مامان:اااااا به خاطره دردش می گی؟اره خوب حقم داری.
من:شایدم برداشتم اما دیگه نازک نمی کنم.
مامان:افرین خانمم. دیگه خیلی نازک شده بود کم پشت می شه بعد از یه مدت.
من:اخه ابروی پهن مد شده!![]()
مامان:![]()
زمان:بعد از نماز جمعه
مکان:پشت بوم خونه ی خودتون.![]()

شهادت فاطمه ی زهرا(س) رو به همه ی معتقدین مسلمان تسلیت می گم.
*می بینم که فیس بوکم باز شده به سلامتی.![]()
*دستا بالا ببینم چند نفر مچ بند سبز بستن به دستشون![]()
این وسط بنده انواع مریضیها از تنگی نفس و قلب درد گرفته تاااااا انوع تیکهای عصبی رو گرفتم که نکنه خدای نکرده پی سیه حساسم رو بدم به این دکترای پی سی که تا ازشون یه سوال فنی می پرسی زودی می گن خوب حالا شما برو کیستو بیار!!!بابا من خودم اینکارم درسته دو هفته معالجه ی بچم طول کشید اما بلاخره شد.
حود یه هفته قبل هم ماه.واره هم دیوونه شده بود و کلا هیچ کانالی رو نمی گرفت منم هر چی اطلاعات داشتم به کار بردم که درستش کنم نشد.تا اینکه امروز وقتی دکتر ماه.واره اومد گفت یکی از سیمای ال ان بیش سوخته بوده.این یعنی که من این کارم ![]()
بعدشم که الان روی پی سیم یه دست انتی ویروس ناد۳۲ اپدیت شده ی توپپپپپ نصب کردم و فلش مموریم و رم گوشیمو یه اسکن درست و حسابی کردم و واکسنشون زدم و خوابوندمشون.![]()
به شما هم پیشنهاد می کنم هیچ وقت تا یه انتی ویروس خوب روی سیستمتون نداشتید از فلش و رم ریمووبل استفاده نکنید!من می گم یه درد کشیده![]()
-مشب ای سی سی داشت سریال خط قرمز رو نشون می داد.واسه من خیلی خاطره انگیزه!مخصوصا اهنگش!!یادش به خیر چه قدر جو گیر بودیم واسه خودمون(منظورم خودمو دوستامه
)چقدر تو دلم قربون صدقه ی این ارازل می رفتم.حالا تازه می خوام یه چیزی بگم از همون دوران.من از بچگی نمی دونم کی اسم استقلال رو انداخته بود تو زبونم از همون موقع هم بود که از استقلال و کلا رنگ ابی خوشم می یاد.بعد یکی از عشقای دوران طفولیتم سیروس دین محمدی بود![]()
خیلی دوسش داشتم کلی ازش عکس داشتم.بعدش که سی دی پا.رتی استقلالیا اومد به دستم عاشق زنشم شدم تازه.زوج دوست داشتنی بودن برام.یه جورائی تو این مایه ها

-کسی از سمیرا بانو(دختر ایران سابق)خبری نداره.گویا وبش حذف شده و دیگر هیچچچچ![]()
-عکسای جشنواره کن رو می تونید اینجا ببینید.(به اضافه ی عکسای کامل عروسی شهرام صولتی)
-اینروزا همه جا حرف از انتخاباته خدایااااا به خیر بگذرون خودت![]()
بد جور سر خوردم.می دونی نباید تو این زمونه به کسی اعتماد کرد.می دونی نباید نقاب ادمائی که می خوان بپیچوننت و برن رو انکار کرد.می دونی باید تا زندگی هست و زنده ای منکر تمام حرفای قشنگی بشی که یه روزی دلتو می لرزونه.می دونی حرمت شکستن خیلی سخته.می دونی وقتی کسی ازت فرصت می خواد و تو بارها و بارها بهش می دی و کمکش می کنی سر نخوره اما بعدش می فهمی همون فرصتا داشته خودتو نابود می کرده حس بدی تموم قلبت رو می گیره.
سلااااام.
دیروز صبح من خواب بودم وقتی که بیدار شدم دیدم مامان خانم مهمون دعوت کرده.مادر بزرگم و عمه ام و زن عموم به علاوه ی 3تا بچه ی شیطون.
من صبحش رفتم حموم و موهام رو صاف کردم.و قرار بود که من و خواهرم ساعت 6.30 سر قرار باشیم که با زهرا دوستم و خواهرش بریم تالار.خلاصه ساعت 7 توی تالار علی بودیم.(تالار علیرضا حیدری).
با اینکه ساعت 6 شروع می شد اما خیلیا هنوز نیومده بودن.بعد از اینکه ما لباسامون رو عوض کردیم و برگشتیم تو سالن سپیده رو دیدم.اینقدر خوشگل شده بود که نشناختمش.دیگه کلی جیغ و بوسه واحوالپرسی.![]()
بعدش سپیده به من گفت فرححححح چرا ارایش نداری؟؟؟گفتم ااااا ایناهاش دارم.
گفت وااااااا خیلی کمه من فکر کردم اصلا ارایش نکردی!!
منم گفتم نه بابا تازه من کلی وقت گذاشتم
.و ارایش من سبکش اینطوریه.
خلاصه من یه دفعه اعتماد به نفسم رفت زیر صفر.گفتم باشه بریم من باز ارایش کنم.دیگه کم کم بچه ها اومدن و بزن و برقص و قر و بندری و بلرزون و نیناش ناش و....![]()
بعد که همه جیغ زدن عروس و داماد دارن می یان .وقتی ما دلارام رو دیدم کوپ کردیم شبیه پیشی شده بود اینقدر خوشگل شده بود و لبخندای قشنگ قشنگ می زد بهمون.
ما هم که بی جنبه .البته اقای داماد هم خوشگل بودنااا...![]()
بعدش دیگه فرشته و المیراها و مهسا و محدثه هم اومدن و ماشالله همه واسه خودشون یه پا دنسر بودن که اون وسط یه ثانیه هم خالی نمی شد![]()
.البته چون دوربین روشن بود منو زهرا بلند نشدیم اما یه دفعه المیرا اومد یه جمله ی بی ادبی گفت بهمون که تا اخر مراسم بندری می زدیم![]()
.وقتی دور دلارام بودیم و داشتیم قر می دادیم دلاراممم که مشغول دلربائی از اقای داماد بود![]()
یه دختر خانمی کنار دست ما مشغول استریپتیز بودن که روم به دیوار ما یه هیجاناتی رو تو خودمون حس کردیم
.اینقدر هیکلش خوشگل بود که من جنسیتم رو فراموش کردم و دلم می خواست همش پیشم باشه.![]()
اما یه دفعه مهتاب اومد و ما رو از اون حالت بی ناموسی خارج کرد.خیلی باحال بود عروس و داماد وسط بودن و کل دوستای دالارم که شامل 10نفر می شدن دورشون می رقصیدن فامیلای عروس و دامادم که دیدن ما خیلی پر رو تر از این حرفا تشریف داریم رفتن نشستن دیگه.![]()
دوران مدرسه دلارام هر زنگ تفریح تو کلاس عربی شمالی ترکی کردی وفارسی می رقصید.حالا فکر کنید عروسی خودش باشه دیگی چی کار می کنه.از اول تا اخرش خودش وسط بود خدائیشم خیلی خوب می رقصه.بعد که اون اقاهه ارکستر یه اهنگ شمالی خوند دلارام نشست وسط زمین و دامن لباسش رو دورش پهن کرد و شمالی رقصید. وقتی خود عروس اینقدر پایه باشه دیگه مهمونا چی کار می کنن.
با اینکه گفته بودن دوربین نیارید اما ...من و دوستامم چند تا عکس گرفتیم البته من دوربین نبردم
موقع شام خوردنم کلی از دست خواهر زهرا خندیدیم.من که فکم درد گرفته بود خلاصه چون کسی ما رو نمی شناخت با دل راحت هر کاری خواستیم کردیم.البته من ذاتا ادم مردم داری هستم اما دوستان نمی ذارن من اصالتم رو حفظ کنم دیگه به قولی خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت باش
اخرشم با دوست پسر خواهر زهرا برگشتیم خونه.بنده خدا فکر کنم از تهران اومده بود ما رو برسونه.چون می گفت من خیابونا رو بلد نیستم خودتون راهنمائیم کنید.شب خیلی خوبی بود.تازه با بچه ها قرار گذشاته بودیم که تا صبح به دلارام اس ام اس بدیم حوصلش سر نره:دی![]()
![]()
1.من یه دفعه از موها ی خودم خیلی بدم اومد.اخه لخت لخت بود همه اش می یومد تو صورتم نمی ذاشت اون خانم استریپتیزیه رو ببینم.![]()
2.دلارام خیلی به نسبت قبل چاق شده بود چه می کنه این دوران متاهلی![]()
3.سحر هم نامزد کرده و بعد از ازداج می ره نیشابور زندگی کنه.اخرش که داشتیم خدافظی می کردی سحر گریه اش گرفت ما هم کلی ناراحت شدیم اما چاره چیه.![]()
4.دست راست عروس همون ساعتای اول مراسم به سرقت رفت.![]()
5.سر اینکه عروس بعدی کی می شه دعوا بود.خدایا هممون رو عاقبت به خیر کن![]()
یه مدت طولانی تقریبا نبودم یه خورده حس اپ کردن نبود البته هر روز می اومدم و کامنتا رو می خوندم اما منم مثل ملیکا و دریا خانم(
)تنبل شده بودم تو نوشتن.
اما الان دیدم واقعا حیفه اپ نکنم اخه فردا یعنی جمعه عروسی یکی از دوستای خوب دوران هنرستانمه.
دلارام عزیز داره قاطی خروسا می شه.ادم بعضی چیزا رو خیلی سخت باور می کنه باور اینکه یکی از بچه های اون جمع قدیمی و دوستانه داره می ره خونه ی بخت یه خورده سخته اما شیرینننننن ![]()
تبریک ویژه به مهتاب به مهسا و سپیده و زهرا و میترا و المیراها(۱و۲)و خودم ان شاالله عروسی خودمون
.و تبریک خیلی خیلی خاص به مادر دلارام جوووون و برادرش دانیال جون
بزن دست ووووو![]()
حالا فردا شب قراره من و خواهرم و زهرا و خواهرش با هم بریم اونجا راس ساعت ۶.کجا؟؟؟حالا سالنش رو بعدن می گم بهتون اخه یه سالن خیلی خوبی داریم می ریم ![]()
گرچه قبلش خانم والده یه خورده ناراضی بودن که چه جوری ساعت۱۰شب می خوام برگردم که خدا رو شکر فعلا رضایت دادن البته خواهر عزیزمو به همین منظور دارم می برم دیگه وگرنه چه معنی داره ادم جائی که دعوت نیست بره.![]()
مرسی از همه دوستای گلی که نگرانم بودن اما اینو در نظر بگیرید بادمجون بم افت نداره![]()
-عشق پاکت رو سوزوندم
دیگه عشقت مال من نیست
گول حرفاتم که خوردم
تو دروغاتم قشنگ نیست
من که باورت نکردم
همیشه کار تو اینه
هر کاری که خواستی کردی
بعد از این بازم همینه
تو لیاقت منو و عشق منو قلب منو
تو صداقت منو اشک منو اه منو
تو نداشتی نه نداشتی نه نداشتی نگو نه
خودتو کوچیک نکن فقط برو
نمی خوام ببینمت از جلوی چشام برو
اره تو فقط برو که تنها فکرم همینه
تا ببینم کی پس از تو تو قلبم می شینه
من که کوه غصه هام ولی یه جور سر می کنم
تو فقط بخواه از من که دیگه نفرین نکنم
اره تو فقط برو که تنها فکرم همینه
بروووو بروووو برووووووووو
این اهنگ از امیر عباس من که خیلی به دلم نشسته ![]()

سه چهار روزه که سرما خوردم خیلی بد جور.![]()
یعنی تو وسط زمستون من همچین سرمائی نخوردم.شب اول که رفتم دکتر و برگشتم می خواستم بخوابم که تا صبح اصلا نتونستم بخوابم از بس گلو درد داشتم و ابریزش بینی و تب.تمام داروهامم خواب اور بود هم خوابم می یومد هم نمی توستم بخوابم.فرداش هم همش افتاده بودم رو تخت و کتاب می خوندم وقتی که شب شد خیلی دعا کردم مثل شب قبل نشه اخه تمام زندگی من یه طرف و اون خواب شبانه یه طرف.کلا حس عجیبی نسبت به خواب دارم دوسش دارم بی شرفو![]()
درد گلوم خوب شده بود و راحت خوابیدم اما از ذوق اینکه امشب دارم راحت می خوابم هی از خواب می پریدم و به خودم می گفتم چه خوب که دارم می خوابم این ماجرا جند بار تو خواب تکرار شد هر بارم یه لبخند می زدم.واقعا نمی دونم چه فکری پیش خودم کردم![]()
-------------------------------------------------------------------------------------------
نمی دونم اسم سوزان بویل رو شنیدید یا نه

یه مسابقه و برنامه ی تلویزیونی هست به اسم تلنت شو.که فکر می کنم اکثر کشورا این برنامه رو دارن یه چیزی تو مایه های نکست پرژن استار *که از شبکه ی تی وی پرژیا *پخش می شد و سری جدیدشم داره پخش می شه.
سوزان بویل یه خانم 47 ساله هست که تو تلنت شو شرکت کرده و اولش که می یاد روی سن همه به خاطر سن بالاش و ظاهرش کلی تعجب می کنن.حتی داورای این برنامه هم به حالت تمسخرنگاش می کنن.که من از نگاهشون فهمیدم که یعنی بیا برو پائین وقتمونم الکی نگیر.
اما وقتی که می خونه همون مردمی که مصخره اش می کردن به خاطر صدای فوقالعاده اش از جاهاشون بلند می شن و کلی تشویقش می کنن.من که این قسمت رو تو یوتیوب دیدم وقتی شروع می کنه به خوندن هنگ کردم.صداش یه چیزی تو مایه های خواننده های اهنگای کارتون سیندرلا س.
از اون روز به بعد سوزان بویل واسه من شد مظهر اعتماد به نفس.خدائیش همچین ادمائی تو دنیا خیلی کمن.با اینکه خودش می دونست وقتی مردم ببیننش ممکنه مصخره اش کنن و برخورد خوبی نداشته باشن اما اومد و جلوی اونهمه ادم خوند.تو مصاحبه اشم گفته من هیچ کس تو زندگیم بهم ابراز علاقه نکرده و بوسیده نشدم واسه همین خیلی دلم می خواد مورد توجه قرار بگیرم.ای جاااااااان ادم بغضش می گیره .
یکی دیگه از کسائی که تو همین تلنت شو حضور داشته یه پسر ایرانی 12 ساله بوده به اسم شاهین جعفر قلی.

البته از سمت پدر ایرانی هست.وایییییی نمی دونم از صدای این پسر چی بگم اولش که می یاد یه شعری از امی وایتهوس بخونه اما بعدش سایمون یکی از داورا بهش می گه استاپپپپ و می گه یه اهنگ دیگه بخون اونم خیلی با اعتماد به نفس می گه اهنگ مایکل جکسون رو می خونم و بعدش جوری می خونه که تمام جمعیت تشویقش می کنن و داورا از جاشون بلند می شن و برنده می شه در نهایت.
خلاصه این تلنت شو خیلی باحال بوده البته من کامل ندیدم.
*newt persian star
*tv persia
دبستانی که بودم یه معیار واسه انتخاب دوست داشتم اونم درس خونی طرف بود.با کسائی که درس خون نبودن و بی نظمیشون تو چشم بود کنار نمی اومدم.
اول دبستان بودم یه دختری هم کلاسم بود به اسم معصومه.لباسا و موهاش خیلی کثیف بود.هیچ کس باهاش حرف نمی زد همیشه از معلم کتک می خورد و گریه می کرد.اب دماغش راه می افتاد و همه مصخره اش می کردن![]()
.خیلی دلم واسش می سوخت واسه همین باهاش دوست شدم بهش خوراکی می دادم بعضی وقتا باهاش بازی می کردم.![]()
می دونستم خانواده ی خیلی فقیری داره.خلاصه اینقدر تو مدرسه تابلو بود که سال بعد دیگه ندیدمش انگار از اون محل رفتن.
گذشت تا اینکه پارسال دیدمش.همون شکلی بود با موهای قهوه ای روشن و چشمای عسلی زبونشم می گرفت مثل قدیما.
لباساش با رنگای جیغ و شکل و فرمی که داشت داد می زد که خیلی سعی کرده مطابق مد روز باشه.رنگائی که تو صورتش زده بود خیلی احمقانه بود به نظرم.لحن حرف زدنش خورد تو ذوقم.![]()
به نظر من کسی همیشه می ره دنبال مد که هم پولشو داره هم سلیقشو.
اگر من این دو تا رو ندارم چرا باید خودم رو با لباسای چیپ شبیه دلقکا بکنم.چرا این همه جوون که اطراف منن به هر دری می زنن که بهشون گفته شه فشن.چرا باید به جای شیک پوشی از استایل مدای من در اوردی پیروی کنیم؟؟
چرا اطرافم پر شده از جوونای رنگی و بعضا خوش تیپ اما خالی؟؟
چرا بعضی جوونا فکر می کنن همه چیز مده؟؟
چرا باید عقده های درونمون رو تو ظاهرمونم نشون بدیم؟؟
(عصبانیمااااااا)
--وبلاگ گیلاسی رو خوندم خیلی ناراحت شدم.
وقتی وبش رو می خوندم به خودم می گفتم منم می تونم ...اما...
من با خیال راحت و لبخند به لب داشتم وبم رو اپ می کردم که یدفه صدای بمب و ارپیچی و این حرفا اومد رفتم پنجره رو باز کردم دیدم بله یه خبرائی هست.برادرمم اومد گوش داد به صدا منم که کلا جون عزیز و صلح طلب گفتم وووووای یعنی جنگ شده؟؟!!!کدوم کشوره حالا؟؟؟؟باراک جان تو که نیستی؟؟؟!!!!یعنی نفهمیدن این احمقاااا که می خواد جنگ بشه و به ما زودتر بگن.
حالا هنوز نمی دونم صدای چی بود اما واقعا ترسیدم یه لحظه پشت سر هم صدای بمب می یومد.
اینا رو گفتم که بگم من کلا از جنگ بدم می یاد .بی خیال اپی که قرار بود بکنم می شم و یه سوال دارم از همه ی کسائی که وبم رو می خونن که خدا رو شکر تعداد کمی هم نیستن.J))))
اگر خدا نکرده جنگ بشه چی کار می کنید؟؟می دونم یه ترس و وحشتی هست که گفتنش غیر ممکنه اما غیر ممکن غیر ممکنه.
کلا می خوام بدونم توی این شرایط بد و مهلک عکس العملتون به نظر خودتون چیه؟
البته الان ممکنه از روی شکم سیری یه چی بگد که تو شرایط خودش عمران یادتون بیاد این حرفا رو.
اما هر چی هست می خوام بدونم برام جالب شده این موضوع.
1.فردا امتحان مید ترم زبان دارم و دریغ از یه کلمه خوندن
2.خدایا کشور منو مردم کشورم رو از هر مدل بلا حفظ کن.
3.منتظر نظراتتون هستم.![]()